تبليغاتX
.: ღ♥ღ کاشــــــانه مهتابღ♥ღ :.

.: ღ♥ღ کاشــــــانه مهتابღ♥ღ :.

به مجله الکترونیکی کاشــــانه مهتاب خوش امدید


 

 

به نام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است

 

السلام علیک یا رسول الله (ص)

اسلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

 

 

وقتی میخواستم از سفرم بگم شروع کردم به توضیح و توصیف مدینه ولی دیدم هر چی بگم کتابها و تصاویر کاملتر توضیح دادنو هر چقدر هم که بگم بازم ناقص گفتم و شنیدن کی بود مانند دیدن پس تصمیم گرفتم از چیزهایی بگم نا دیدنی کلماتی که نیاز به دیدن نداره با بیان هم میشه احساسشون  کرد. احساسی که تمامتون لحظه به لحظه کنارم بودید وهمتون رو در قلبم حاضر میدیدم و این نوشته ها تنها خلاصه بسیار کوچکی است از احساسی که در سفر به سرزمین وحی داشتم ......

....................................................................................................................................

وقتی وارد هواپیما شدم هنوز باورم نمیشد که بعد این همه سال درخواست از خدا واقعا به خواستم لبیک گفته و هزار بار شکرش میکردم زمانی مشرف می شم که توانایی درکش رو دارم.

خلبان شروع کرد به خواندن دعای سفر وقتی از روی زمین بلند شدیم ناخوداگاه اشکهام به روی صورتم جاری شد خدایا سپاسگزارم که منو لایق دیدار شهر پیامبرت کردی ممنونم که استحقاق زیارت قبر گم شده دختر خاتم النبیا(ص) به من دادی خدایا خدایا به خاطر همه ی مهربونیات ممنون

تقریبا دو ساعت نیم بعد مدینه /  وای خدای من اینجا همون جایی که میگن مدینه النبی  چقدر مشتاقم تا قبر پیامبر(ص) رو زیارت کنم در فراق قبر دخترش های های گریه کنم.....

صبح وقتی خورشید دلگیر مدینه هنوز از پشت گنبد سبز رنگ رخ نمایان نکرده بود مشتاقانه وارد حرم

شدم ولی باورم نمیکردم انچه از مدینه در ذهن داشتم فقط تصور باشد ......

وقتی وارد مدینه شدم باور نمیکردم اجازه زیارت قبر رسول خدا را نداشته باشم شنیده بودم بر در خانه فاطمه (س) قران چیده اند ولی باور نمیکردم که حتی بر در سوخته و خانه دلسوختگان هم رحم نکرده باشند و خانه ولایت را خراب کرده باشند

هر کسی که گنبد سبز خضرا رو میبینه  دلش میلرزه چون زیر اون گنبد قشنگ که تمام نگاه ها رو محو خودش میکنه قلب بشریت دفن شده و روح اسلام ارمیده ولی وقتی نزدیک میای اونجاست که دلت میشکنه اون موقع که دنبال کوچه بنی هاشم میگردی و یه جای تقریبی با شک نشونت میدن  و هنگامی که وارد حرم میشی و زمان اجازه به روضه النبی (یا روضه رضوان / پیامبر(ص) : از منبر من تا قبر من گوشه ای از بهشت است ومنبر من جایی است که دری از درهای بهشت است)

 رفتار بی ادبانه و تحقیرکننده با ایرانی هاست چه هنگام ورود به مسجد و چه زمان ورود به روضه النبی با گستاخی تمام محل واقعی روضه را دیوار کشیده اند یعنی هیچ گونه دسترسی ومشاهده قبر پیامبر (ص) منبرایشان ومحدوده ان وجود ندارد خیلی دلت میشکنه که به عشق پابوسی پیامبرت امده باشی و مبلغه های عرب با زبان فارسی با وقاحت تمام روبروت بایستند و بگویند وقتی کسی مرد ازبین میرود گریه  وبوسیدن وزیارت قبر مرده یعنی بت پرستی و لقب کافرو مشرک بدهند ونماز خوندن برای مردها و تکریم اونها حتی پیامبر(ص) درست نیست وتمام اینها به چه جرمی ؟ به جرم اینکه ما شیعه علی(ع) هستیم و مهرومحبت علی(ع) وخاندان پاکش  درتمام دلهای ما وجود داره و این همان زخم وکینه دیرینه عرب است که برصورت یاس نبوت وامامت سیلی زد.

ازمسجد که خارج میشی درست روبروی ان صورت سبز که چشمهای همیشه غصه دارش به یه نقطه خیره ست وقتی رد نگاهش رو میگیری یه دشت خاکی میبینی که پشت پنجره ها زندانیه وسطش با فاصله هایی از هم گلهایی از سنگ در اومده همون پنجره هایی که وقتی فیلم یا عکسش رو میبینی دلت از سینه پر میکشه وخودش رو به زیارت اون بهشت خاکی میرسونه غیر قابل توصیفه بدونی اون زنان و مردان بهشتی که وقتی اسم مبارکشون میاد اشکت رو نمیتونی نگه داری با فاصله چند متر اون ورتر2متر زیرخاک اروم خوابیدن و حاضر وبیدار روبروت دارن نگاهت میکنن چه احساسیه گرچه برای رفتن پشت اون پنجره ها هم,   زمان و اجازه داره تا جسم زندانی و روح اسیرمون به دیدار زنده ها برسونیم , گرچه اکثرا پشت در ورودی و یا روبروی پنجره ها از بیرون نماز ودعا میخوندیم و به قول اعراب پرونده کفروشرکمون رو کامل میکردیم .  

  ......................................................................

 از اینکه از مدینه چه ها دیدم  و شنیدم  واینکه پشت سر شیعیان و ایرانیان چقدر دروغ وتهمت گذاشتند تا پامون رو از شهررسول خدا (ص) قطع کنند حرف زیاده دردهای مدینه تمام شدنی نیست واگر تمامشون رو بخوام بگم کتابی خواهد شد به وسعت تاریخ .

ودر اخر مدینه یعنی گریه های فاطمه مدینه یعنی بی مادری فرزندان علی مدینه یعنی درب سوخته خانه فاطمه مدینه یعنی جگر سوخته حسن مدینه یعنی قبر بی نشان فاطمه مدینه یعنی انکار حق انکارعلی و.......

 مدینه یعنی جگر سوخته و چشمان پر اشک وحسرت شیعه

......................................................................................

"روز وداع مدینه" / خدا جون یعنی راست راستی تموم شد یعنی باید ازمدینه دل بکنم ؟ .......

 یه روایت هست که میگه پیامبر(ص) وقتی درمدینه بودن همیشه برای استراحت یا تلاوت قران و...... به یک درختی تکیه میدادن وقتی که میخواستن مدینه رو به قصد مکه ترک کنن وقتی از کنار اون درخت ردشدن چند قدم جلوتر تمام یاران وهمراهان پیامبر(ص) صدای نعره وناله ی بلندی شنیدن وقتی دنبال صدا گشتن پیامبر(ص) نزد درخت امدن به اذن خدا درخت به صدا درامد وگفت من چه طور از شما دل بکنم که مدتی با وجودتان ارامش گرفتم . وحال یارسول الله من چه طور از شما از تمام عشق اعتقاداتم که اینجاست دل بکنم من که حتی اجازه پابوسیتونم نداشتم .

یا فاطمه من عقده دل  وانکردم گشتم گریستم ولی قبر بی نشان تورا پیدا نکردم

دلم نمیاد ونمی خواد که خداحافظی کنه چون از این به بعد همیشه در یاد و روح من حاضر خواهید بود

دلم زنده شد به دیدارتو        نمیرد ان دل که زنده است به یاد تو

.....................................................................................................................................

 

نیت میکنم برای عمره مفرده از زیارت رسول خدا تا خانه خدا قربت الی الله     الله اکبر

سپید پوش میشویم همچون مردگان برای رسیدن از خود به خدا

شاید تمام شوق این سفر پوشیدن همین لباس سفیده از مدینه دل میکنیم وراهی سفری دوباره میشیم وقتی از مدینه حرکت کردیم موقع رد شدن از جلوی مسجد پیامبر(ص) اشک جلوی چشمام رو گرفت تو دلم میگفتم یا رسول الله یعنی ممکنه از درگاه شما دست خالی برگردم یا دست رد به سینه ام بزنید شما و اهل بیت که حتی در برابر دشمنانتون هم رئوف و مهربونید منم با تمام گناهام و کوتاهییام بخشیدید ؟ ............

.....................................................................................................................................

به مسجد شجره رسیدیم چقدر روحانی و قشنگ بود اینجا اذن ورود به مکه است

لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمت لک والملک لا شریک لک  لبیک

خدایا منم بند تو نوای بلند وملکوتی ابراهیم (ع) را شنیده ام و لبیک گفتم دوباره میخوانم

 لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمت لک والملک لا شریک لک لبیک

خدایا  با تمام گناهان و تقصیراتم میخوانمت ای بخشنده ترین ای مهربان ترین جوابم را نمیدهی من که جز تو کسی را ندارم وباز دوباره میخوانمش

لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمت لک والملک لا شریک لک لبیک

خدایا اگر مرا نبخشی به کدام درگاه برای توبه روم من کدام درگه روم گر تو به رویم در ببندی خدایا هر چه میخواهی بگو فقط نگو لا لبیک

دل میشکند و اشک تمام صورت را فرا میگیرد ان وقت از دیوار شکسته دلت صدایش را میشنوی : لبیک خوشامدی بنده ی من منتظرت بودم

کم کم هوا تاریک میشود نماز مغرب و عشا را در همان مسجد زیبا میخوانی راهی دیار یار میشوی

.....................................................................................

قبل از سپیده وارد حرم پاک بندگی شدیم از دیگران بی خبرم ولی قلب خودم ارامش نداشت از پله ها بالا امدیم بدون اینکه حواسم باشه سرم رو بالا اوردم  انچه مقابلم دیدم زیبایی بود که دیگر قلبم هم توان تپش نداشت سریع نگاهم را پایین اوردم اذن دخول میخوانیدم اصلا توان ایستادن نداشتم نفسم بالا نمیامد و فقط اشک بود که قدرت باریدن داشت نه چیزی میفهمیدم نه کسی رو میدیدم نمیدونم توی این عالم بودم یا نه با حرکت گروه نفس عمیقی کشیدم " خدایا خودت کمکم کن "

ارام وارد گرداب عاشقی وبندگی شدیم نزدیک حجرالاسود دست راست را بالا اوردیم بسم الله الله اکبر و هفت دور گرد حریم امنش پر گشودیم تا به اوج بزرگی اش پرواز کنیم

وحال بعد طواف بندگی سجده کن دربرابر تمام جبروتش پشت مقام اولین نمازگزار.

(بعد نماز طواف به سمت چاه زمزم رفتیم کمی اب خوردیم سر وصورت و سینه خود را با پاکترین اب زمین متبرک کردیم .)

حال که طواف و نماز ابراهیم (ع) را به جا اوردی همچون هاجر سعی بندگی کن و باز هفت بار, از صفا به مروه و از مروه به صفا وقتی سعی را به جا میاوردیم به نااگاه یاد شیر خواره  تشنه ای افتادم که نوای العطشش جگر صحرایی را سوزانده بود و سر انجام به جای اب با شربت پاک شهادت سیراب شد به یاد پدری که خداوند قربانی   کردن فرزندانش را پذیرفت .

بعد سعی نوبت طواف نسا است باز هفت دور از حجر تا حجر این بار سبک بال تر پر میگشاییم و پشت مقام ابراهیم (ع) نماز نسا به جا می اوری و در اخرین الله اکبر تا اوج مهربانی اش پرواز میکنی .

خدایا سپاسگزارم که مرا از فرش تا عرش خواندی

سپازگزارم که مرا در اقیانوس اغوشت پاک گردانیدی

به خاطر لیاقت بندگی ات سپاسگزارم  

چقدر لذت بخش است وقتی صورت بر روی دیوار خانه اش میگزاری وقتی در دامان هاجر می ایستی سینه وصورتت را بر دیوار کعبه میگزاری انگار که دراغوش میگیری اش واز اعماق وجود صدایش میکنی خدایا ای مهربانتر از مادر من بنده تو هستم به درگاهت امده ام با من انچنان کن که تو شایسته انی

و به جای تمام انهایی که با اشک و اه تورا راهی کردند به جای تمامی انان که دلشان میخواست جای تو باشند خدا را صدا میزنی .

.......................................................

ودر اخر روزی که باید از تمام این لذت شیرین دل بکنی و,  وداع کنی با هر انچه تورا فراخوانده , مثل روزی که امده بودی باور نمیکنی وقتی هواپیما ارام در فرودگاه نشست هم باور نمیکردم ولی تفاوت این باور و ان باور رویای قشنگی ست که هیچ گاه فراموشش نمیکنم برایش دلتنگ میشوم و در فراقش اشک میریزم .

خدایا تو را به حق خداییت این لحظه های شیرین باز هم نصیبم کن و تمام انان که دوستاشان میداری را به خانه ات دعوت کن .

..................................................................................

 

 

 

سلام دوستان گلم

 

 حلول ماه مبارك رجب و ميلاد با سعادت  حضرت امام محمد باقر(ع) را تبريك و تهنيت عرض مي كنم.

 

متن بالا دلنوشته  زيباي گلبرگ عزيز بود از سفر روحاني و با بركت حجش.

 

جاداره ازش تشكر كنم هم به خاطر اينكه با توصيفات قشنگش  منو دوباره به اون حال و هوا برد و هم اينكه مجله را قابل دونست و دلنوشتشو برامون فرستاد .

البته دو تا عكس قشنگم بود كه من تا الان نتونستم بذارم . با اينكه اپلودش كردم ولي بلاگفا قبولش نميكنه . سعي مي كنم در اولين فرصت بذارم.

 

 

 

التماس دعا

 

 

׀ +׀ نویسنده: بهاره سادات ׀ تاریخ: سه شنبه دوم تیر 1388 ׀ موضوع: سفرنامه حج ׀

میلاد حضرت زهرا(س)

 میلاد با  سعادت حضرت زهرا سلام الله عليها و روز مادر مبارک

 

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.

وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.

مظهر یک دختر، در برابر پدرش.

مظهر یک همسر در برابر شویش.

مظهر یک مادر در برابر فرزندانش.

مظهر یک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.

وی خود یک “ امام ” است، یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک “ اسوه ” ، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد ” شدن خویش ” را خود انتخاب کند.

او با طفولیت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه‌ی همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ می‌داد.

نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.

در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظیم علی است.

 

او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می ‌نگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهایی‌هایش.

این است که علی هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.

پس از فاطمه، علی همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را “بنی‌علی” می‌خواند و آنان را “بنی‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونه‌ی دیگر می‌بیند. از همه‌ی دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.

نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟

 

خواستم از ” بوسوئه ” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از ” مریم ” سخن می‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم داد سخن داده‌اند.

هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم را بیان کرده‌اند.

هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.

هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی ‌های اعجاز‌گر کرده‌ اند.

 

اما مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه ‌ها و کوششها و هنرمندی ‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌های مریم را بازگویند که: “مریم (س)، مادر عیسی (ع) است “.

و من خواستم با چنین شیوه ‌ای از فاطمه بگویم. باز درماندم :

 

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ‌ی بزرگ است.

دیدم فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه   است.

 

 

روز مادر را به همه مادران گل  سرزمين پاكم تبريك ميگم

 

اقايون  يادتون باشه اين روزا خانم هاتون چشم انتظارن...

 

 

دوستان ممنون از حضورتون . لطفا تو پست پایین (مجله ) نظر بدید

׀ +׀ نویسنده: بهاره سادات ׀ تاریخ: شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

در باره من

به نام نامی نامی که جز او نامی نیست.
با سلام خدمت همه دوستان عزیز. من بهاره سادات متولد 10 مهر62 تهران هستم فوق دیپلم کامپیوتر و در حال حاضردانشجوی کارشناسی ناپیوسته کامپیوتر .می توانید از طریق این ایمیل با من در ارتباط باشید.
bahare_sadat@yahoo.com
از اینکه این مجله را برای خواندن انتخاب کردید متشکرم.


منوی اصلی

· صفحه نخست
· پست الكترونيك
· آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

·
· میلاد حضرت زهرا(س)
· مجله الکترونیکی کاشانه مهتاب شماره 12
· شهادت حضرت زهرا(س)
· مجله الکترونیکی کاشانه مهتاب شماره 11
· مجله الکترونیکی کاشانه مهتاب شماره10
· میلاد حضرت محمد(ص) مبارک
· شهادت امام رضا (ع)
· مجله الکترونیکی کاشــــانه مهتاب شماره 9
· مجله الکترونیکی کاشــــانه مهتاب شماره 8


لینکهای روزانه

· هواداران همیشگی پوریا پورسرخ
· فقط و فقط پوريا پورسرخ
· هواداران سوپر استار بزرگ باران کوثری
· سکوت
· شیطونی های یک دختر دبیرستانی
· یه سایت دوستانه
· شکـــــوه شکفتن
· وبلاگ هواداران پوریا پورسرخ
· وبلاگ طرفداران امین زندگانی
· جزیره ارزوهـــــــا
· اتنه فقیـه نصیری
· تنها ترین تنهـــــــا
· هواداران پوریا پورسرخ
· هواداران دو اتیشه پوریا پورسرخ
· کانون هواداران پوریــــــا پورسرخ


آرشیو موضوعی

· سفرنامه حج


لینکدونی

· مهناز افشار(ياسمن)
· چیزی شبیه روزنامه
· الهه عشــق(علي)
· وبلاگ علمی(مريم)
· مجله الكترونيكي رز سرخ
· کلبه فرهنگی حسین اکبری نودهــــی
· ماهنامه سینما و ادبیات ادم برفی ها
· همه چیزدرباره مهدی صبائی
· پر بازدیدترین وبلاگ در بلاگفـا
· فصل گلايه (شعیب صفری)
· به روزترین وبلاگ طنز(گلكار)
· كتيبــــــه (شعیب صفری)
· شروع نو
· وبلاگ رسمي هواداران مهراوه شريفي نيا
· يادداشتهاي يك وبلاگر
· نردباني تا خـــــــــدا
· ***NEWSBOY***
· بغض پا به مـــــــــاه
· كانون هواداران ليندا كيانـــــي
· كانون هواداران نيوشا ضيغمي
· ورزشي( مهريار ناظمي)
· شـهناز
· يادداشت هاي يك خبر نگـــار
· پسر بد(محمد)
· قالب رایگان بلاگفا


امکانات



فال حافظ- اشاره اي فرما


ترجمه قالب

محمدرضا ابراهیمی


Powered By
BLOGFA.COM